دیروز داشتم با دوستم میرفتم بیرون
دیدیم یه کتاب دستشه
ازش گرفتم ورق بزنم ببینم چی داره
کتابه که چیزه خواستی نداشت ولی خود دوستم ته کتاب اینو نوشته بود که
من خیلی خوشم اومد
منم گفتم اینو برای شما بزارم تا شاید شما هم خوشتون بیاد
دلم پرواز می خواهد....
در کوچه پس کوچه های درونم
هر روز
به دنبال کسی
جایی
حتی سر نخی
برای وجود می گردم
اما افسوس
هیچ روزنی نیست
که نور دزدکانه از کنار آن سرکی بکشد
آدمها
از جنس من نیستند
تمام خیالهای زیبایم را خاک کردم
تا شاید
کمی
از هوای این مردم تنفس کنم
اما افسوس .......
گم شده ام
دیگر نه خیال سبزی مانده
نه هوایی برای تنفس
امیدی نیست که روزنی باشد
دلم پرواز می خواهد
همین شکلی هم نوشته بود
امید وارم خوشتون اومده باشه
نظر یادت نره
+
نوشته شده در ساعت توسط حامد
|